+ نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1384ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
دوست دارم بميرم... تا آرزوهايم بميرند...!!
زندگي قصه ي تلخيست كه ازآغازش بس كه آزرده شدم چشم به پايان دارم...!!
+ نوشته شده در شنبه 10 دی1384ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
فصلهابي وفاهستند سالهابي وفا چشم انتظارواميدي نداشته باش ازدوست داشتن...ازعشق... زبانهاي كه((دوستدارم))مي گويند بي وفاهستند
روزي مي آيد كه درقلبت گل ها پژمرده مي شوند تمام حقايق بادروغ پيوند مي خورند عاشقان بيهوده منتظر رفتگان هستند مسافران بي وفا هستندجاده ها بي وفا دنيايي تصور كن خالي از وفا دوستاني كه عمرت را به پايشان ريخته اي بي وفا هستند
زندگي را تصور كن خالي از عشق كساني كه جانت را به آنها بخشيده اي بي وفا هستند روزي مي آيد كه درقلبت گلها پژمرده مي شوند تمام حقايق بادروغ ها پيوند مي خورند عاشقان بيهوده منتظر رفتگان هستند مسافران بي وفا هستند جاده ها بي وفا
+ نوشته شده در شنبه 10 دی1384ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
امون بده امون بده بالي تو اسمون بده همون بالا باش بي دروغ نشون بده نگو تو کوو خونه کوو گل براي پونه کو نگو سختيم منو تو اون که ميسوزونه کو نگو بسه بي اهاي فرصت ماروو نگاه براي يکي شدن دستاتو بده به من
دلم نوشت امون بده اگر چه زشت امون بده بذاربيام جهنمم ميشه بهشت امون بده امون بده امون بده فقط يبار اين لحظه رم دووم بيار گناه نيمشه مهلتي به من بدي بزرگوار بزرگوار امون بده
+ نوشته شده در شنبه 10 دی1384ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
+ نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1384ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
+ نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1384ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط فرشاد
|
+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1384ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
به نام خدایی که غافلانش تنهایند... و خدایی که در این نزدیکی است...
+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1384ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
آن كلاغي كه پريد
از فراز سرما
و فرو رفت در انديشه آشفته ابري ولگرد
و صدايش همچون نيزه كوتاهي پهناي افق را پيمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر
همه مي دانند
همه مي دانند
كه من و تو از آن روزنه سرد عبوس
باغ را ديديم
و از آن شاخه بازيگر دور از دست
سيب را چيديم
همه مي ترسند
همه مي ترسند ، اما من و تو
به چراغ و آب و آينه پيوستيم
و نترسيديم
+ نوشته شده در یکشنبه 22 آبان1384ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|