+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1384ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
به نام خدایی که غافلانش تنهایند... و خدایی که در این نزدیکی است...
+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1384ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
آن كلاغي كه پريد
از فراز سرما
و فرو رفت در انديشه آشفته ابري ولگرد
و صدايش همچون نيزه كوتاهي پهناي افق را پيمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر
همه مي دانند
همه مي دانند
كه من و تو از آن روزنه سرد عبوس
باغ را ديديم
و از آن شاخه بازيگر دور از دست
سيب را چيديم
همه مي ترسند
همه مي ترسند ، اما من و تو
به چراغ و آب و آينه پيوستيم
و نترسيديم
+ نوشته شده در یکشنبه 22 آبان1384ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
دوست داشتن از عشق ورزيدن بهتر است.
+ نوشته شده در یکشنبه 22 آبان1384ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
اگر خواهی جهان در اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
جدایی را نمی خواستم
خدا کرد
نمی دانم کدام نا کس دعا کرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|
به وبلاگ عشقولانه خوش آمده بیدید
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 6:29 قبل از ظهر  توسط فرشاد
|
به وبلاگ عشقولانه خوش آمدید
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط فرشاد
|